|
بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند: ۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته. ۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند. ۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند. ۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند. ۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند.
بهترين لحظه هاي زندگي (انگليسي فارسي) 1. Falling in love. 2.Laughing till your stomach hurts 3. Enjoying a ride down the country side. 4. Listening to your favorite song on the radio. 5.Going to sleep listening to the rain pouring outside.
براي ديدن بقيه ي عكسا به ادامه ي مطلب برين.......
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
1) English : I Love You ..........
عشق يعني يك سلام و يك درود
يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد. او بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد. در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند. وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد.»
ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد. وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كرد: «حالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟» مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پررويي مي خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست ، چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد . . . يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود. آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد
دستهايت تكيه گاهم بود و نيست عشق تو پشت و پناهم بود و نيست حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم چيز سبزي در نگاهم بود و نيست عشق اين سرمايه بازار دل آب اين روي سياهم بود و نيست ياد آن ايام مشتاقي بخير عاشقي تنها گناهم بود و نيست
اسم كسي رو حك نكن از اين كه من دوست دارم حتي يه لحظه شك نكن
Just realized my love being growing and growing all the time .. whenever you are and whenever you , remember there is someone in this life keep you in his mind all the time even you still far from him.
|
About![]()
LOVE is sth SILENT.but it can be louder when it TALKS Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 Links
شب عشق(غزاله) |